تا کی دایره بکشم بر تخته سیاه و مثلث بکشم بر تو؟
تا کی بشنوم چرا و بگویم زیرا؟
تا کی ببینمت که از سقف کلاس معلقی؟
و مسئلههای بی پدر و مادر....
چهار هفته کار کردهام
و حقوق این ماهم به امضای همه رسیده است
حقوقم آماده است؟
و تو باز بر سقف کلاس راه ميروی !
سرگیجه ی این روزهایم بزرگترین دایره است
و تو از آن بالا برای من دست ميزنی!!
به سلامتی خانم احمدی!
به خاطر چهار هفته کار کردنش!
به خاطر مهربانی اش!
به خاطر سرگیجهاش!
به خاطر دایرههای شبیه حبابش!
به خاطر سینوس و کسینوس سی درجه!
و شاگردان دست ميزنند!
و تو از آن بالا بر من دایره ميریزی!
و من ميخندم
به پنچره نگاه ميکنم
کی تمام ميشود؟
کی چهار هفتهها تمام ميشوند؟
کی باران ميزند و
سیل نیمکت ها را ميبرد؟
مسئلهها را ميبرد
شاگردها را ميبرد
و من قهقهه ميزنم و
دایرههای خیس را برميدارم و ميپیچانم
مسئلههای شسته شده را
و تو روبروی من بر رمین دستهایت را دراز کردهای
تمام نميشود انگار
"نجات دهنده در گور خفته است"
و باران هم!